あらすじ
چهطور متولد شد؟ چه میدانم؟ يادم نيست و اين خيلی طبيعی است، كی درست و دقيق يادش مانده بچهاش كی نطفه بسته؟ همه يك قصهای سر هم میكنند كه بگويند كارشان خيلی خاص بوده و اين كه زاييدهاند خيلی فرق دارد با زاييدههای مردم. حالا ماجرای رمان من هم همين است، لابد توی يك لحظه و روز نبوده كه بهم وحی بشود، طی ساليان بوده. اين همه سال كه زندگی كردهام و به خودم توی آينه نگاه كردم و به مردم توی كوچه و خيابان خيره ماندم. و اين همه چيز خندهدار كه ديدم و اين همه قصههای گریهدار كه شنيدم يا خودم داشتم. لابد همهی اينها بود كه وادارم كرد به نوشتن. برای ديگران نمیدانم چی هست، برای من اما نوشتن از سر ضعف است. از سر تسليم و نتوانستن، وقتی نمیتوانم با مضحكهی بيرون و درونم بجنگم و پشتش را به خاك برسانم، مینويسمش. سيرك ترسناكی را كه توی دنيايم برپاست به تصوير میكشم و میگيرمش جلوی چشم خودم و مردم. میخواهم آدمها را منقلب كنم، میخواهم بگويم بياييد دست برداريم، بياييد مثلاً ميهن خويش را كنيم آباد يا طرحی نو را در اندازيم، شبيه ترشی كه میاندازند. بعضیها هم دستشان خوب نيست، ترشیشان كپك میزند. من اما دستم خوب است، خوب مینويسم. تنها كاریست كه بلدم و از كردهی خود خشنودم. این کتاب در نشر نوگام منتشر شده است.