あらすじ
چند ثانیه مکث جلو آینه، و سومین رمانم «یک روبان سرخ برای شاهزاده ونوس» متولد شد. رمانی نه تاریخی و نه علمی و نه تخیلی و نه اجتماعی، که درهمتنیده از همهٔ اینها. در بحبوحهٔ یافتن سرنخها با کمک بازپرس، یک مهمانی شام داشتم. اما داستان جرقهٔ رمان در چند ثانیه این که؛ مهمانها از راه رسیدند و همه چیز به خوبی پیش رفت، در حالی که تمام مدت مهمانی، من درگیر تبوتاب عشق سروان شیری به خانم دکتر و شخصیت کتابدار رمان قبلی «معمای عشق ساعتی» بودم. بعد از رفتن مهمانها توی آینه نگاهی انداختم و متوجه برچسب چند لایهٔ مارک لباسم شدم که وارونه پوشیده بودم و تمام مدت مهمانی همان طور به تنم بود. ترسیدم از حواسپرتی که کار دستم ندهد. شدم دختری که سالهای نوجوانیاش را در دنیای مهآلوده و زیرزمینی سپری میکند و نشستم به نوشتن دنیای دخترک و نتیجهاش شد رمان «یک روبان سرخ برای شاهزاده ونوس». رمان را در هفت فصل نوشتم. هر فصل داستان مستقلی دارد که خوانندهٔ تیزبین از فصل یک سرنخهای اتصال فصلها به هم را درمییابد. *** رمانی کاملا متفاوت با هفت فصل، هفت زن و هفت داستان مجزا ولی به هم مرتبط. سفری پیچیده در واقعیت و خیال، گذشته و آینده، اسطوره و مدرنیسم. اما با قلبی مشترک که همچون روبانی سرخ، این هفت داستان را به هم پیوند میدهد. نویسنده فصل اول رمان را با الهام از چندین سال تحقیق دربارهٔ سازههای آبی جهانی شوشتر و در امتداد نگارش کتاب مستند «آخرین آسیابان شوشتر» نوشته است. فضاهای کاملا متفاوت هر فصل هر خواننده با هر سلیقهای را از خواندن راضی میکند. او میتوان پایان هر فصل را خاتمهٔ رمان یا آغاز فصل بعد در نظر بگیرد. *** این کتاب را نشر نوگام در لندن منتشر کرده است.